ماه و ستاره و ابرای پفکی رو بومِ آبی نقش انداختن و پایینش یه دریای مواج.. دوستش دارم
هر چقدر هم بخوام سعی کنم حالم خوب باشه ، تو اینستا که میرم و اخبار رو دنبال میکنم ، دلم میگیره
دلم که نه تموم جونم میگیره..
چرا باید اینطوری باشه ، چرا هر روزمون تلخه ، چرا این غم تموم نمیشه؟
من خیلی ناراحتم خدا.. خیلی..
میدونی راستشو بخوای دیگه حوصله زندگی کردن ندارم.. چرا باید ادامه داد؟ برای چی؟ برای کی؟...و پناه میبرم به خواب..
برچسب:
نویسنده: دانیال یزدانی